الشيخ علي الكوراني العاملي

83

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى )

ياد داده و با سوگند تأكيد كرده است ، و در پى آن ايشان از قسم خوردن عمر كسب يقين نموده و به واسطه‌ى دانش يهود و قسم عمر ، از نزول وحى مستغنى شده است ! عمدة القارى 25 / 69 [ پس از آنكه روايتى را كه پيشتر گذشت و در آن ، عمر از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) مي‌خواهد تا اجازه بدهد گردن ابن‌صياد را بزند و ايشان در پاسخ او مي‌گويد : اگر او همان دجال باشد بر او تسلط نمي‌يابي ، و اگر او نباشد هيچ خيرى در كشتنش نيست ، نقل مي‌كند ] مي‌نويسد : « اگر كسى اشكال كند كه اين خبر بر شك و ترديد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) و عدم جزم ايشان نسبت به دجال بودن ابن‌صياد دلالت دارد ، در پاسخ گوييم : شك آن حضرت ، ممكن است پيش از سوگند خوردن عمر بر دجال بودن وى بوده باشد . » ! اين در حالى است كه عالمانى به مانند ابن حجر كه خود را وقف دستگاه خلافت كرده‌اند ، اعتقادشان بر اين است كه رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) دجال عمر را تأييد ننموده ، سكوت اختيار كردند و هم چنان در شك و ترديد بودند تا آنكه تميم دارى از راه رسيد و به ايشان خبر داد كه دجال را ديده است ، ايشان هم از او قدردانى كرده ، مسلمانان را فرا خواندند و براى آنان سخنرانى نمودند و اعتقاد به دجال را به ايشان آموختند ، از اين رو فضيلت و برترى از آن تميم است نه عمر ! ! ! و ديگر نوآوري‌هاى تأسف بار آنها . فرزندان عمر بر عقيده و باور پدرشان تأكيد مي‌كنند ! سنن ابى داود 4 / 120 از عبدالله‌بن‌عمر نقل مي‌كند كه مي‌گفت : « به خدا قسم ترديدى ندارم كه مسيح دجال همان ابن‌صياد است . » در مسند احمد 6 / 283 نيز آمده است كه « عبدالله‌بن‌عمر ابن صائد [ ابن‌صياد ] را در يكى از كوچه‌هاى مدينه مشاهده كرد و به او دشنام داد و ناسزا گفت و ابن صائد در پى آن چنان باد كرد كه تمامى راه را بست ! ابن عمر با عصايى كه به همراه داشت چنان او را زد كه عصا شكست ! حفصه [ چون برادرش را ديد ] گفت : شما دو نفر با يكديگر چه كار داريد ، چه چيزى تو را بر آن وا مي‌دارد ؟ آيا نشنيدى كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) فرمود : خروج دجال تنها به خاطر خشم و غضب است ؟ » !